● دوشنبه شب از ايران برگشتم. بعد از کلي علاÙ�ÙŠ توي Ù�رودگاه Ù�رانکÙ�ورت به خاطر دو ساعت تاخير هواپيما. Ú©Ù‡ بالاخره هم کسي Ù†Ù�هميد چرا!! يعني اصلا کسي نپرسيد چرا!
رسيدم. خسته و داغون. �علا هم تا اطلاع ثانوي دلتنگ (بخوانيد home sick) ايران هستم و کل م�هوم زندگي برام ر�ته زير سوال!!!
● سلام. امروز يه عالمه شادي توي دل صنم بانو هست Ú©Ù‡ دلش نيومد با شما قسمت نکنه :
امروز روز تولد صنم بانوست. دو روز ديگه صنم بانو ميره ايران . سه روز ديگه هم خواهر کوچولوي صنم بانو عروس ميشه.
ديگه از اين بهتر چي مي تونه بشه؟!!
به قول سهراب:
(من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است.. )
● اÙ�سانه خوبم! نامه ات رو باز کردم Ùˆ بوي ياسي Ú©Ù‡ تو مهربان توي پاکت گذاشته بودي منو برد به بيست سال پيش...
******
من شدم اون دخترک پنج شش ساله اي که موهاي �ر�ري خرمايي رنگش رو با دو تا روبان خال خالي قرمز دو طر� صورتش مي بست و وقتي مي خنديد جاي خالي دو تا از دندونهاي شيري جلوش که تازه ا�تاده بودن معلوم ميشد. دخترکي که تازه پدرش براش کتاب هاي قصه دختراي ننه دريا و هاجر عروسي داره رو خريده بود.
تابستون Ú©Ù‡ مي شد با Ú†Ù‡ التماسي از مامانش اجازه مي گرÙ�ت Ú©Ù‡ شب رو پيش پدربزرگ Ùˆ مادربزرگش بمونه. عاشق خونه بزرگ Ùˆ قديمي اونا بود. خونه اي Ú©Ù‡ اتاق هاش پنجره هاي قدي رو به قبله داشت Ùˆ توي راه پله هاي پشت بومش پر بود از کوزه هاي سÙ�الين سبز رنگي Ú©Ù‡ پاييز مادر بزرگ توش به تعداد تمام بچه هاش ترشي درست ميکرد. Ùˆ اون ØÙŠØ§Ø· بزرگ با اون ØÙˆØ¶ شش ضلعي آبي رنگ Ú©Ù‡ دور تا دورش رو باغچه گرÙ�ته بود. باغچه اي Ú©Ù‡ پر بود از گلهاي Ù…ØÙ…دي Ùˆ ÙŠÚ© درخت توت بزرگ. درختي Ú©Ù‡ هنوز طعم شيرين Ùˆ داغ توتهاي درشتش توي عصرهاي تابستون زير دندونمه. درختي Ú©Ù‡ پير بود Ùˆ تنومند. مثل خود پدربزرگ. پدربزرگي Ú©Ù‡ سالها بود تنگي Ù†Ù�س خونه نشينش کرده بود Ùˆ دخترک هيچ وقت نمي Ù�هميد Ú©Ù‡ چرا اون هميشه Ù†Ù�س Ù†Ù�س ميزنه. پدربزرگي Ú©Ù‡ تمام عشقش نوه هاي نامهربونش بودن Ùˆ گلدوناش Ú©Ù‡ دورتادور باغچه چيده بود. گلدونهايي Ú©Ù‡ اون اواخر ديگه Ù†Ù�سش ØØªÙŠ ÙŠØ§Ø±ÙŠ نميکرد Ú©Ù‡ تا ØÙŠØ§Ø· بره Ùˆ آبشون بده Ùˆ Ú†Ù‡ قدرغصه اون (ØÙŠÙˆÙˆÙ†Ù‡Ø§) رو مي خورد Ú©Ù‡ دارن از بي آبي خشک ميشن. Ùˆ Ú†Ù‡ التماسي ميکرد به اين Ùˆ اون Ú©Ù‡ (يه تک پا برن تو ØÙŠØ§Ø· Ùˆ اون ØÙŠÙˆÙˆÙ†Ú© ها رو آب بدن).
گلدونهاي شمعدوني Ùˆ ياس . گلهاي ياس سپيد. Ùˆ دخترک عاشق اين بود Ú©Ù‡ شبها کنار مادربزرگ توي ايوون بخوابه Ùˆ به قصه کريم آقا گوش بده (مادربزرگ! يادت هست Ú©Ù‡ ÙŠÚ© روز وقتي بزرگتر شده بودم Ú¯Ù�تي همه آن قصه ها را از خودت درآورده بودي Ùˆ من Ú†Ù‡ قدر غصه ام گرÙ�ت؟) Ùˆ ØµØ¨Ø Ø¨Ù‡ ØµØ¨Ø ÙŠÙ‡ کاسه دستش بگيره Ùˆ گلهاي ياس رو دونه دونه بچينه Ùˆ ببره پيش پدربزرگ. Ùˆ پدربزرگ نخ Ùˆ سوزن برداره Ùˆ از ياس ÙŠÚ© گردنبند درست کنه Ùˆ دخترک بندازه به گردنش يا مثل يه تاج بذاره روي موهاش.
پدربزگ رو سالها پيش اون بيماري مزمن از پا انداخت و بچه هاش تصميم گر�تن که مادربزرگ خونه به اون بزرگي نميخواد. امروز سر جاي اون خونه يک ساختمون چندطبقه قد کشيده با پنجره هاي کوچيک. و از اون همه گلدون ياس �قط يکي باقي مونده. همون گلدون بزرگي که دخترک وقتي ديد مادربزرگ داره گلدونها رو مي بخشه به در و همسايه از مادربزرگ گر�ت و چه قدر به اين و اون التماس کرد تا بالاخره پدرش يه وانت کرايه کرد و گلدون رو آورد به خونشون.
امروز سالها از اون روزها ميگذره. از اون (روزهاي سالم سرشار). اون دخترک ØØ§Ù„ا بزرگ شده Ùˆ Ù�رسنگها دور از اون سرزمينه. مادربزرگ سکته مغزي کرده Ùˆ ØØ§Ù„ا ØØªÙŠ Ø¨Ù‡ سختي ميتونه ØØ±Ù� بزنه. Ùˆ اون گلدون ياس توي تراس جلوي اتاق سابق اون دخترک در ايران ØØ§Ù„ا واسه مادر شده يادگار پدرش Ùˆ دخترش. اون گلدون همچنان تابستونها غرق Ú¯Ù„ ميشه. اما ØØ§Ù„ا هيچ کس نيست Ú©Ù‡ با گلهاش گردنبند درست کنه.
امروز سالها از اون روزها ميگذره Ùˆ براي دخترک ياس شده سمبل تمام چيزاي قشنگ. سمبل پاکي سمبل کودکي سمبل Ù…ØØ¨Øª بي بديل پدربزرگ Ùˆ مادربزرگ Ùˆ سمبل تموم اون روزاي قشنگ.
******
اÙ�سانه خوبم از اين همه Ù…ØØ¨ØªØª ممنونم.
● وقتي عاشق شدم دنيا شد مثل ÙŠÚ© بادکنک بزرگ Ùˆ رÙ�ت بالا.
اونقدر ر�ت بالا تا بالاخره ترکيد!
يادم باشه د�عه ديگه که عاشق شدم يه نخ ببندم سر دنيا که نتونه خيلي بالا بره.
( شل سيلورستاين)
● آي مردم از خوشي! Ú†Ù‡ قدر آمريکا خوب است! Ú†Ù‡ قدر آرادي از نوع آمريکايي خوب است!
آدم اينجا آزاد است Ú©Ù‡ هر کاري دلش مي خواهد بکند؛ آدم اينجا آزاد است Ú©Ù‡ هر جوري دلش ميخواهد لباس بپوشد. اصلا مي تواند لباس نپوشد! اينجا مي شود با تمام آدم ها خوابيد؛ زن Ùˆ مرد! اصلا ميتوان در آن ÙˆØ§ØØ¯ با چند Ù†Ù�ر سکس داشت! يعني اصلا اگر چنين تجربه اي نداشته باشيد خيلي ول معطليد! باور نمي کنيد؟ شب ها ساعت Û±Û± شبکه (Ù�اکس) را نگاه کنيد.
اينجا آزاديد Ú©Ù‡ هر Ú†Ù‡ قدر دلتان مي خواهد مشروب بخوريد Ùˆ بعد راه بيÙ�تيد توي خيابان ها Ùˆ هر Ú†Ù‡ قدر دلتان مي خواهد درد هايتان را Ù�رياد بزنيد Ùˆ مطمئن باشيد Ú©Ù‡ هيچ Ø§ØØ¯ÙŠ Ù…Ø²Ø§ØÙ…تان نخواهد شد Ú©Ù‡ هيچ ØØªÙŠ Ú©Ú©Ø´ هم نخواهد گزيد!
واي که چه قدر آمريکا خوب است! چه قدر پپسي و کوکاکولا خوب است! چه قدر مکدونالد خوب است! و من چه قدر (کول) هستم وقتي عينک (جورجيو آرماني) ام را ميزنم وپيراهن (گپ) و شلوار (لي وايز) ام را با ک�ش هاي (نايکي) ام ميپوشم.
Ú†Ù‡ قدر زتدگي اينجا Ø±Ø§ØØª است! اينجا اصلا لازم نيست وقتتان را با Ù�کر کردن تلÙ� کنيد! Ø§ÙŠÙ†ØØ§ همه چيز ØØ§Ø¶Ø± Ùˆ آماده است؛ از غذا گرÙ�ته تا الگو براي زندگي کردن! (هاليوود) براي زندگي تان انواع Ùˆ اقسام الگوهاي پيش ساخته را آماده مي کند! هيچ نگران نباشيد اگر ÙŠÚ©ÙŠ از الگو ها برايتان (کار) نميکند! (هاليوود) اينقدر قالب دارد Ú©Ù‡ بالاخره شما در ÙŠÚ©ÙŠ مي گنجيد Ùˆ تمام اتÙ�اقاتي Ú©Ù‡ در زندگيتان مي اÙ�تد را ميتوانيد با ÙŠÚ©ÙŠ از آنها تطبيق دهيد!
شما اصلا لازم نيست زØÙ…ت بکشيد؛ اينجا تلويزيون به جاي شما Ù�کر ميکند تا شما Ù�رصت بيشتري براي ("fun") داشته باشيد!
واي که چه قدر موسيقي آمريکايي خوب است! چه قدر (بريتني اسپيرز) خوب است! و چه قدر آدم هاي �يلم هاي (هاليوود) نازند و چه قدر خوب است که هميشه همه به هم ميرسند! چه قدر زندگي آمريکايي زيباست!
خانمها و آقايان! اينجا آمريکاست! اينجا بزرگترين آرزوي دختر ها راه يا�تن به خانواده شري� ("play boy") است! و بهترين دوست دختر بچه ها (س�يد بر�ي) است!
واي که چه قدر آمريکا خوب است!
● بعضي وقتها بعضي بوها صداها ترانه ها بعضي مزه ها آدم رو به کجاها Ú©Ù‡ نمي برن...
بوي خاک بارون خورده. بوي عل�. مزه يه وي�ر شکلاتي.
همين چند دقيقه پيش يک ترانه (ابي)! من رو برداشت و برد به چندين سال پيش..جشن عروسي يه دوست و...و عشق بيست سالگي.
هنوز هم برنگشتم...